91/12/07 امیرعلی هم مرررررد شد ...
امیر علی جان : پسر خوبم امروز ساعل 4 واست وقت ختنه گرفته بودم ( بیمارستان صارم , دکتر امینیان ) چون ایلیا هم اون ختنه کرده بود بردیمت همونجا , بابایی ساعت 3.30 اومد دنبالمون و رفتیم ... خیلی استرس داشتم که زیاد اذیت نشی , آخه شما کلا حساس تر از ایلیا هستی مامانی نتونسم واستم پشت در اتاق و رفتم تو حیاط که صدای گریتو نشنوم یه ربعی طول کشید تا آوردنت بیرون , تو بغل دکترت بودی و رنگتم پریده بود عزیز دلم خیلی گریه کردی اومدی بغلم تو چشام نگاه کردی و دوباره زدی زیر گریه منم گریم گرفت , ایلیا هم با تعجب مارو نگاه میکرد ... عزیزم الان خوابی و بیدار میشی گریه میکنی . انگار میسوزه جاش فدات شم در عوض ...









